Tuesday، July 14، 2009



علامه آیت الله محقق خراسانی تندیس علم وحلم
محمد علی برهانی شهرستانی
جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ دیدار علی شریفی فرزند طاهر کربلایی، اصالتا ازمردم دایه بوده ودر سن کودکی بالتبع خانواده به سگ دیز پنجاب هجرت کرده ودر آنجا ساکن می گردد واز آنجایی که عشق فوق العاده به درس طلبگی داشته است صرف ونحو ابتدائی را در نزد آخوند محل فرا می گیرد وعلاقة فراوانش به این رشته موجب می شود که عازم نجف اشرف گردد ومدت چهار سال کمربسته درحوزه علمیه نجف به تحصیل بپردازد وآنگاه روزگار اورا به سوریه می کشاندودر حوزه علمیه سوریه تحصیلاتش راتکمیل می نماید وفعلا هم مقیم سوریه است.
در بهار امسال (1388) خبرشدیم که ایشان جهت زیارت امام رضا(ع) ، دیدار فامیلین، دوستان وآشنایان به ایران سفرکرده است . ونیز اطلاع یافتیم که ایشان درنجف وسوریه که بوده است از علامةبزرگوار حضرت آیت الله محقق خراسانی خاطرات بسی شیرین وبه یاد ماندنی در ذهن دارد. خدمتش رسیدیم تا خاطراتش را ضبط نموده به رشتة تحریر کشیم.
خاطرات آقای شریفی از علمای افغانستان مقیم سوریه
من محقق خراسانی را در نجف می شناختم، ایشان یک خطیب توانا بود وبه دو زبان عربی وفارسی سخنرانی می کرد، درمجالس عربها عربی منبر می رفت ودر مجالس فارسها فارسی سخن می راند ودرزیر منبرش علمای بزرگ وآیات عظام از قبیل حضرت امام خمینی(ره) وآیت الله خوئی وسایر بزرگان می آمدند واز ایشان تعریف وتمجید هم می کردند، از فضل وکمال وتواناییهای علمی شان سخن به میان می آوردند.
آیت الله محقق خراسانی از مقربان ونزدیکان حضرت امام خمینی بود ودر دستگاه ایشان ممتحن بود یعنی از طلبه های که ازامام شهریه نداشتند امتحان می گرفت وبرای شان شهریه مقرر می کرد .دراین مورد با طلبه های افغانستانی خیلی همکاری داشت وسعی می کرد که رد نشود چون معتقد بود که طلبه های افغانستانی فقیرترین وبی بضاعت ترین همه است .
یکی از خاطراتی که من از ایشان دارم مربوط به همین مسئله می شود .تازه مقدمات راخوانده بودم واز حضرت امام خمینی شهریه نداشتم رفتم خدمت آیت الله محقق خراسانی گفتم می خواهم امتحان بدهم ایشان فرمود چه خوانده ای گفتم مقدمات را تازه تمام کرده ام، ایشان گفت برو چند ورق از سیوطی هم بخوان تا یک طلبة درست شوی آنوقت بیا که از تو امتحان بگیرم . من گفتم آقای استاد ! ممکن است تاآن زمان شما دیگه ممتحن نباشید واین سمت ممتحنی از دست شما گرفته شود . استاد به من خاطر جمعی داد وگفت انشاء الله تاآن موقع خواهم بود وشما را هم قبول می کنم .
یک وقتی دیگر رفتم که استاد ازیک نفر طلبه، لمعه امتحان می گیرد وقتی امتحان تمام شد رو کرد به همکارش که ایرانی بود وگفت ایشان ما شاءالله خوب امتحان داد ومن به ایشان نمرة قبولی می دهم. بعد یک ورق راکه درپیشش بود برداشت وبه آن همکار ایرانی اش نشان داد وگفت: ببینید ازمن پیش آقا فضولی کرده اند که محقق پیر مردان بی سواد را که چند ورق ازکتاب لمعه صرف برای امتحان خوانده ودیگر چیزی بلد نیستند از کجا ها جمع نموده برای شان شهریه مقرر می کند وهمین طور از بچه های که سیوطی نخوانده اند امتحان می گیرد وبرای شان شهریه درست می کند. آنجا من گفتم: آقای استاد من نگفتم که ممکن است شما تا آن زمانی که من سیوطی می خوانم به عنوان ممتحن اینجا نباشید ایشان گفت فعلا تا شش ماه امتحان گرفتن تعطیل است. بعد همةمارا مرخص نمود .
آشنایی عمیق ترمن با استاد خراسانی وخاطرات بیشتری که از ایشان درصفحة ذهن وضمیرم نقش بست در سوریه بود؛ وقتی ایشان از عراق تبعید شد ودر سوریه آمد بلا فاصله فعالیت های علمی وتبلیغاتی اش را در حوزةعلمیه سوریه آغاز نمود وبا شیرازی ها خیلی زود جوش خورد ودر نزد سید حسن شیرازی محبوبیت زیاد پیداکرد واز سوی ایشان به عنوان مدرس وممتحن انتخاب گردید؛ در زینبیه مکانی است به نام حجیره وایشان در آنجا درس شروع کرد ولمعه، رسائل ومکاسب تدریس می کرد وازاین بالاتر درس نبود وما درحوزه سوریه درآن زمان طلبه کفایه خوان نداشتیم. واضافة برتدریس از طلبه های که تازه وارد حوزه می شد امتحان ورودی می گرفت وعلاوه بر اینها منبر هم زیاد می رفت وسخنرانیهایش عموما روشنگرانه وهدایت گرانه وخیلی تأثیر گذار بود.
وقتی استاد خراسانی در سوریه فعالیت هایش رونق پیداکرد. یک عده که آن زمان درحوزه علمیه سوریه نام ونشانی بدست آورده بودند نسبت به استاد خراسانی بخل وحسادت ورزیدند ومی گفتند تازمانی که خراسانی اینجا باشد نه کسی در درس ما شرکت می کند ونه مردم زیر منبر وروضة ما می آیند وواقعا هم همین طور شده بود صاحبان وبانیان مجالس ومراسم باوجود استاد خراسانی کسی دگر را به عنوان سخنران درمجالس ومراسم شان دعوت نمی کردند، لذا آن عده ای که موقعیت شان با وجود خراسانی در خطر افتاده بود می گفتند باید کاری بکنیم که ایشان اینجا نباشد، تصمیم گرفتند که هر جورشده آقای خراسانی را ازحوزه سوریه بیرون نمایند. بنابراین یک کسی را که هم دوست آنها بود وهم درظاهر با استاد خراسانی مراوده داشت مأمور کرده بودند که به محقق بگوید: جای شما اینجا نیست وشخصیت شما بسیار بزرگتر از این است که درحوزه سوریه بگنجد؛ شماباید ایران بروید و حوزات علمیة قم ومشهد در انتظار شماست.آقای استادخراسانی( خدا رحمتش کند) طبق همان قلب پاک وفطرت بی آلایشی که داشت گفته های خیلی ها را باور می کرد . وعاقبت همین ها باعث شدند که ایشان حوزه سوریه را ترک گفته راهی ایران شود.
در همان سوریه من خوب یادم هست که یک طلبةجوانی بود که درهمة درسهای استاد محقق خراسانی شرکت می کرد وخط خوب داشت ودرسهای ایشان را می نوشت، امّا، بی ادب وهتاک بود ونسبت به استاد بد ادبی می کرد. یک روزی استاد به آن جوانک گفت: برادر من، این قدر مغرور مباش برو خوب درس بخوان وبه مسائل اخلاقی وتربیتی بیشتر بیاندیش تا آدم شوی، این حرف استاد برآن جوان گران آمد ازآن ببعد همه جا نوشته می کرد مرگ برمحقق، امّا، استاد محقق با حلم .بردباری که داشت همة اینهارا نادیده می گرفت .
آیت الله محقق خراسانی با اینکه مجتهد مسلّم، صاحب آثار وتألیفات علمی، کرسی دار تدریس دروس عالی در حوزات علمیة نجف اشرف وسوریه ومشهد مقدس، ومدرس دانشگاه بود ودر خطابه ومنبر هم کم نظیربود وهمة این کمالات باعث شده بود که ایشان در بین مجامع علمی شهرت ودربین عامّة مردم محبوبیت فراوان کسب کند؛ باهمة اینها ایشان اصلا تکبر علمی نداشت وذرّه ای خود خواهی وخود پسندی در وجودش راه نیافت، برخوردش با همه ساده وبی آلایش وصمیمی بود، در محضرش شاه وگدا وکوچک وبزرگ یک سان بود، باهمة مردم، باادب واحترام خاص که لایق یک عالم وارسته است برخورد می کرد وهمة دوستان بدون تکلف با ایشان آمد وشد داشتند ومسائل شان رامی پرسیدند ومشکلات علمی شان را با استاد درمیان می گذاشتند وخواسته ها ونیاز های شان را با ایشان مطرح می کردند وآن بزرگوار هم به قول ما هزاره بسیار حاجت روا بود ودر خواست کسی را درحد توان رد نمی کرد . خلاصة کلام ایشان یک شخصیت استثنایی وبی بدیل در جامعة بود که قدرش را ندانستیم وازبین مارفت. روحش شاد
تهیه وتدوین از: محمد علی برهانی شهرستانی .

Saturday، July 4، 2009

بنام خدا
پاسخ به پر سش های یک خواننده ی عزیز «سایت سلام»

اشاره
1 – بعد از این به بعصی از پرسش های خوانندگان عزیز پاسخ خواهم داد.
مدت های مدید است که تصمیم دارم به بعضی از پرسش های دوستان وخوانندگان عزیز(ی که لطف نموده امیل می زنند ویا تلفن می کنند واین برادر کوچک خود را مورد لطف قرار داده سؤالاتی را مطرح نموده وبعضی از دغدغه های شان رادر میان می گذارند، )پاسخ های کوتاه وکتبی بدهم.
اما گرفتاری های روز گار نمی گذارند که به این خواسته عزیزان پاسخ مثبت بدهم واز خجالتی این بزرگواران در آیم.
دوستان بسیاری از افغانستان ،ایران،آلمان،سوئید،نروژ،استرالیا،امریکا،لندن وچند موردی از پاکستان،امیل نموده ویا تلفن کرده اند و دررابطه با سرنوشت نسل هزاره،باورهای دینی،بعضی از احکام اسلامی،مسئله زنان،حجاب،ولایت فقیه،مسئله خمس وسادات وروحانیت سؤالاتی را مطرح نموده اند که به حول قوه الهی وعنایت بقیت الله امام زمان(عج)به تدریج به بعضی این سؤالات پاسخ خواهم داد.
2 - سپاس ویژه از خوانندگان گرامی
در این مدت که این فرزند کوچک هزاره،جسته وگریخته در جهان مجازی مطالبی می نویسد،از طرف خوانندگان عزیز وبزرگوار مورد لطف وعنایت فوق العاده وغیر منتظره قرار گرفت ودوستان عزیز وخوانندگان مکرم از سراسر جهان از طریق امیل وگاهی با تلفن ،برادر غریب وفرزند کوچک خود را مورد عنایت وکرامت قرار دادند .
لذا برخودلازم و واجب می دانم که در همین فرصت پیش آمده از یکایک عزیزان تشکر وسپاس ویژه داشته باشم وعزت وسربلندی همه ی آن بزرگواران را از خدای بزرگ ورحمان مسئلت دارم.
البته خوانندگان عزیز نوشته های این فرزند کوچک افغانستان همیشه سربلند وجاویدان،از طیف های مختلف وقومیت های گوناگون ساکن در کشور تاریخی وتمدن سازما افغانستان بوده وتنها در قوم هزاره منحصر نمی شوندومخصوصا از دو قوم برادر تاجیک وازبک نیز خواهران وبرادرانی بوده اندکه این برادر هموطنش را مورد تقدیر قرار داده اند.والبته ازنامهری های که گاهی خواسته وناخواسته از ناحیه این قلم بربزرگان این دوقوم رواداشته شده است،گله وشکایت داشته اند که من به گله وشکایات این عزیزان نیز به چشم دوستی می نگرم واین حق مسلم انسانی شان راحرمت می نهم واز عواطف واحساسات پاک شان نسبت به بزرگان شان تقدیر نموده وادب واحترام خودرا به پیشگاه شان عرضه می دارم .
اما آنچه که از ناحیه برادران وخواهران هزاره ام نسبت به این برادر وفرزندکوچک شان ابراز شده است،داستان دیگر دارد وحکایت دل نشین است ومهرورزی وفتوت وجوانمردی آئین عیارانند.
در لابلای امیل ها وگفته های این عزیزان ،سخن ها وناگفته های بسیاری وجود دارد که در فرصت دیگر آن را باید روایت کردتا درایتی پدید آید ورستاخیزی فرهنگی خلق شود.
3 - فرهنگ پرسشگری
باتوجه به این که این نوشته پاسخ به پرسش های یک خواننده عزیز «سایت سلام»است،لازم است که قبل ازتقدیم پاسخ به آن عزیز،در رابطه با اصل فرهنگ پرسشگری در جامعه مطالبی را تقدیم داریم.
فر هنگ پرسشگری درجامعه ی انسانی رکن رکین تعالی فر هنگی وبنیاد اخلاق اجتماعی-سیاسی است.
هرگاه این رکن رکین تزلزل یابد، بنیاد های اساسی حیات عقلانی فرومی ریزند ورذالت های اخلاقی مثل دروغ ،تهمت،حسادت،اباحه گری،قلب حقیقت،حیله گری وپرده دری های خلاف شرع وعقل ،چهره می نمایند وتبدیل به فرهنگ زیست محیطی می شوند.
اما اگر فرهنگ پرسشگری حاکم برجامعه انسانی باشد،جامعه در بستر سالم حرکت نموده فضیلت های انسانی به شکوفه می نشینند وثمر نیکو می دهند.
در سایه ی حاکمیت فرهنگ پرسشگری است که دروغ ودیگر رذالت های اخلاقی فرصت جولان گری نمی یابند وفرهنگ چنین گفته شده وچنین شنییده شده ، تبدیل به فرهنگ «من این را به گوش خود شنیدم ومن از خود ایشان پرسیدم وایشان چنین پاسخ داد»؛می شود.
فرهنگ پرسشگری ،جامعه را از قلب واقعیت وباطل نما نمودن حق وحق نمایی باطل،پاک سازی می کند وبستری می شود برای رشد فضیلت های عالی اخلاق وفرهنگ دینی منطبق بافطرت انسان.
فرهنگ پرسشگری،اولین نشان طهارت اندیشه وبی غل وغشی عمل به احکام وسنت های برین انسانی می باشد.اگر فرهنگ پرسشگری نباشد هیچ کسی در برابر گفته های خود پاسخ گو نیست ووقتی دربرابر گفته های خود پاسخ گو نباشد،آنارشزیم اخلاقی در اخلاق گفتاری ونوشتاری پدید می آید وهر شیادی خود را ناجی امت می نامد وبرای رسیدن به مطامع شیطانی خود متوسل به هردروغ وهر بدعتی می شود وبدون هیچ گونه دغدغه ای، به مذهب سازی وفرقه بافی دست می زند.
مگر فرقه ها ومذاهب باطله چگونه ودر کدام جامعه ی خلق شدند؟غیر از این است که در آن جامعه فرهنگ پرسشگری رخت بربسته بود وتابوپرستی وقدیس سازی افراد وجریان های خاصی حاکم گشته وشیادان برگرده مردم سوارشده بودند؟
مگر سید علی محمد باب وخواهرش درالتاج چگونه به مقام امامت وخدایی رسیدند؟غیر از این هست که در ابتدا خودرا ازنوادگان نوادگان امام زمان(عج) خواندند.چون چنین کردند وکسی پیدا نشد که از این خواهر وبرادر بپرسند که چگونه شما نوه امام زمان هستید درحالی که معلوم نیست امام زمان زن وفرزندی داشته باشد واگر هم زن وفرزندی دارد هیچ کس از آن ها خبر ندارد ونمی شناسد وما چگونه باور کنیم وبشناسیم که شما نوادگان امام زمان هستید؟
لذا وقتی فرهنگ پرسشگری در جامعه نباشد براحتی هرکسی خود را به هرکسی منتسب می کند ودینی نو می سازند وباوردیگر خلق می کند وبدعت پدید می آورد.
چنان که خواهر باب در ابتدا خود را خواهر زیدشهید می نامید ووقتی دید که کسی نیست که از او پرسشی کند وخواهر بودن زید شهید را به پرسش کشد،خود را خواهر زینب خواهر امام حسین(ع)نامید وبعد ها دیدیم که سر از چه رسوایی های که در نیاورد.
در همین جامعه خود ما ،اگر فرهنگ پرسشگری حاکم باشد ،کسانی که تا دیروز مزاری را ارذل الاراذل و...می نامید امروزه نمی آمد در سالگرد شهید مزاری با کمال پرروی وبی شرمی از مزاری به عنوان ناجی امت وشهید راه آزادی سخن بگوید ودر مدح شهید اقالیم قبله سخن های سبز ودرازدا من تقدیم دارند.
چون می داند که هیچ کسی نیست که با پرسش از او پاسخی بیطلبد واو را به گذشته های دور ببرد وآن سخن های سخیف او را به یادش بیاورد.
مگر چند نفر پیدا شده اند که از کریم خلیلی ،محمد محقق ،(که اسناد غرب کابل چه شد؟
چرا شهید مزاری تنها ماند؟
چرا شهید مزاری خود شخصا به چهار آسیاب رفت؟
چرا کریم خلیلی یک شب قبل ازشهادت شهید مزاری از کابل فرار کرد واز پاکستان سردرآورد؟
چرا شورای مرکزی حزب وحدت در هنگامه های بحران، غرب کابل را ترک نموده به قم چمبر زدند؟
چرا ناگفته های ازشهادت مزاری گفته نمی شود وچه کسانی وبه چه علتی مانع از این ناگفته ها می شوند؟
بیش از شش هزار فرزند هزاره که در مزار شریف مفقود الاثر شد ند،سرنوشت خود وخانواده شان چه شدند؟
چرا خانواده های شهدای هزاره مثل دیگر شهدای کشوردارای پرونده شهادت وحقوق خانواده شاهد نیستند؟
چرا کریم خلیلی به عنوان معاون دوم ریاست جمهوری بندگی کرزی را بر خدمت به خانواده شهدا ترجیح می دهد؟
چرا فرزندان شاهد هزاره از فقر وبی پولی نتوانند چون دختران وبچه های سوگلی کریم خلیلی ودیگر رهبران ،تحصیل کنند ودرس بخوانند؟تافرداوفرداهااز آینده سازان کشور وناجیان امت هزاره باشند.
اگر مزاری زنده بود،سرنوشت هزاره وخانواده های شهید هزاره همین بود؟
به حرحال اگر ملت بزرگ وشریف هزاره می خواهند به تعالی اخلاقی وعزت اجتماعی وجایگاه شایسته سیاسی دست یابند؛باید فرهنگ پرسشگری را در جامعه حاکم سازند تا هیچ سیاست مداری شیادی نتواند به ملت فروشی دست زند وفرهنگ ذلت پذیری را بر مردم بقبولاند.
اگر فرهنگ پرسشگری در جامعه حاکم شد، دیگر کسی نمی تواند دروغ بگوید ودروغ بنویسد .چون می داند که اگر چنین کند با پرسش پرسشگران بسیاری مواجه می شود واو در زیر ذره بین نقد ناقدان ونگاه نافذ بزرگان وخیر خواهان جامعه قرار دارد.
بیخود نیست که خدا نیز فرهنگ پرسشگری را در قرآن گوش زد می کنند.
پرسش های برادر عزیز ما در سایت سلام
اماپرسش های برادرعزیزماجناب آقای احمد ی در سایت سلام چنین است:
by حسنعلی احمدی, June 18, 2009
سلام بر مدیریت ونویسندگان محترم سایت سلام
آقای جعفری:
ازنوشته های شما این گونه بر میاید که شما درس خوانده حوزه ودانشگاه باشید اما نثر شما نه نثر دانشگاهیی دانشگاهی ونه حوزه وی حوزه ای است چرا؟
2 -شما چرا به جای اسلام ومذهب شیعه به هزاره وهزاره گرایی عریان می پردازید؟
3 -از نظر شما هزاره گرایی مقدم است یا اسلام گرایی ومذهب خواهی؟
برادر عزیز،متأسفانه تاهنوز به عنوان شاگرد ودانشجو در هیچ دانشگاه وروی هیچ صندلی دانشگاهی ننشسته ام وعلی رغم عشق وعلاقه ام به تحصیل دردانشگاه موفق نشده ام که در دانشگاه تحصیل کنم اما خدا را شکر که با نظام دانشگاهی بیگانه نیستم، چون در آن روز گاری که در تهران بودم واستادنالاکبر حضرت علامه محمد تقی جعفری خداوندگار علم وپارسایی،روز های جمعه در دانشگاه تهران درس گفتار های آزاد داشت ومن از شیدایان درس های ایشان بودم. (پیوسته ازلبان پاکان عالم بر او سلام ودرود بادا!)
البته در چند همایش دانشگاهی در دانشگاه تهران ومشهد مقاله ارایه کردم ودر دانشکده ادبیات سابق مشهد مقدس،در همایش (خراسان در پهنه ادبیات وبزرگداشت استاد زنده یاد ذبیح الله صاحبکار سخنرانی کرده ام ودر همان سخنرانی بود که با دوست عزیز واستاد بزرگوار وفرهیخته گرامی ومترجم بلند آوازه جهان اسلام حضرت دکتر لاهوتی آشنا شدم وخدا توفیق دست بوسی خداوندگاار فضیلت ها حضرت امام سید جلال الدین آشتیانی را نصیبم کردوهنوز که هنوز است گرمای بوسه آن پیر طریقت وسلطان برهان را برپیشانی خود حس می کنم وهنوز دو دست خدای او را برشانه هایم می بینم ودعای خیر او برگوش جانم طنین انداز است وخدایش آن گونه پاداشش عطافرمایند که خود دوست دارند .
اما به عنوان دانشجوی رسمی دانشگاه ،دانشجونبوده ام.لذا برای این که با دانشگاه وسیستم آموزشی دانشگاه بیگانه نباشم،تمام کتاب های آموزشی دانشگاه ها در رشته های علوم انسانی ومخصوصا گرایش های فلسفی وعلوم تربیتی را تهیه کرده می خواندم وبه همین خاطر بود که بعضی از آشنایان که در دانشگاه پیام نور درس می خواندند بعضی از واحد های درسی شان را با من همخوانی می نمود وخدا را شکر که در همان درس ها نمرات بسیار عالی کسب می نمودند.
اما این که نثر نوشته های من ،نثر متعارف نیست، علتش این است که من نویسندگی رابطور ذوقی شروع کرده ام ودر درس ها وکلاس های نویسندگی شرکت نکرده ام.بنا بر این سعی نمودم که با مطالعه مستمر وعمیق در متون کهن ادبیات فارسی وآثار نویسندگان بزرگ معاصر وشاهکار های ادبی جهان ، این نقیصه راجبران کنم وخدارا سپاس دارم که توفیقش را رفیق راهم نمودتا توانستم هزاران جلد کتاب ومجله را تورق بزنم وبا فرهنگ شرق وغرب آشنا شوم واز میان آن آقیانوس های مواج فرهنگ عالی بشری وفرهنگ رشد یافته در پیوند با وحی،گزنش وچنیش کنم.
در نثر نویسی تحت تأثر شهید دکتر علی شریعتی وشاگردان ایشان از جمله داکتر سروش می باشم.
2- شما چرا به جای اسلام ومذهب شیعه به هزاره وهزاره گرایی عریان می پردازید؟
3 -از نظر شما هزاره گرایی مقدم است یا اسلام گرایی ومذهب خواهی؟
من هردو سؤال را تحت یک عنوان پاسخ می دهم وامید وارم که این پاسخ سایه روشن های بر ای تبیین هزاره دوستی وهزاره گرایی من بوده وبتواند برهان قویم در جهت خرافه زدایی تضاد اسلام خواهی با هزاره خواهی باشد.
ما هزاره هستیم وقبل از آن که مسلمان شیعه ی افغانی باشیم،انسان هستیم وبعد از انسان بودن ،شهروند افغانستان می باشیم وبعد از شهروند بودن کشور افغانستان،مسلمان هستیم وباتمام شهروندان کشور برادر وبرابر می باشیم والبته همانطور که دیگر برادران شهروند کشور ما،دارای عقاید وباور های مذهبی خاص مثل مذاهب فقهی چهارگانه (حنفی،شافعی،مالکی،حنبلی)هستند ؛ ما هزاره های ساکن افغانستان هم دارای باور ها وعقاید مذهبی مخصوص بخود مثل(شیعه دوازده امامی ،شیعه اسماعیلی،شیعه زیدی) هستیم.
پس بنا بر این ،مادر درجه اول انسان هستیم ودارای کرامت انسانی.
دردرجه دوم شهروند افغانستان می باشیم ودارای حق شهروندی متساوی هستیم با دیگر هم شهروندان خود.
دردرجه سوم مسلمانیم ودر حق دینی ومکتبی با دیگر برادران حق یکسان داریم.
آیا بین هزاره خواهی واسلام گرایی تضاد ومباینتی وجود دارد یانه؟
اما این که از نظر من هزاره گرایی واسلام خواهی دارای چه نسبت ورابطه ی است،آیا بین هزاره خواهی واسلام گرایی تضاد ومباینتی وجود دارد یانه؟
من بین هزاره خواهی واسلام گرایی وشیعه بودن هیچ گونه تضاد ومباینتی را نمی یابم ویا چنین تضاد ومباینتی که تصور می شود را نمی فهمم.
وقتی خدا می فرمایند که من شما را شعبه شعبه وقبیله قبیله قرار دادیم تا هم دیگر را بهتر بشناسید:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ-حجرات(١٣)
اى مردم! بدانيد كه ما شما را از يك مرد و زن [به نامهاى آدم و حوّا] آفريديم و براى شما تبار و قبيله و مليّت مقرّر فرموديم تا يكديگر را بوسيله همين تفاوتهاى ظاهرى بازشناسيد.
همانا گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست و خداوند آن داناى مطّلع از امور بندگان است ..
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ [سوره المائدة (5): آيه 48]
48. و اين كتاب مجيد را [اى پيامبر] به حقّ بر تو نازل فرموديم و آن، مصدِّق [اصول‏] كتابهاى آسمانى پيشين و در عين حال ناظر و سرپرست آنهاست، بنابراين بر اساس احكامى كه خداوند [در آن‏] نازل فرموده در ميان [اهل كتاب‏] حكم كن و با خواستهاى آنان كه در جهت خلافِ حقّى است كه بر تو نازل شده، موافقت نكن. ما براى هر يك از شما، آيين و شريعت روشنى قرار داديم و اگر خداوند اراده مى‏فرمود همگان را امّت واحد قرار مى‏داد، ولى خداوند اراده دارد شما را بر اساس آنچه [از كتاب آسمانى و احكام در زمانهاى مختلف‏] عنايت فرموده بيازمايد، پس در اعمال نيك
بر يكديگر سبقت گيريد. بازگشت جميع شما به سوى خداوند است و شما را [در روز رستاخيز] از آنچه‏[در اديان‏] موجب اختلاف شما بوده مطّلع خواهد فرمود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً سوره (نساء آیه 1)
1. اى مردم! از عدم اطاعت آفريدگار پروردگارتان بترسيد از همان خالق يكتايى كه شما را از يك وجود آفريد و همسرش را نيز از نوع او آفريد و از اين زوج، مردان و زنان بسيارى در عالم پديدار فرمود، و بترسيد از نتيجه نافرمانى خدايى كه [با سوگند] به نام او از يكديگر درخواستها و نيازهاى خود را عنوان مى‏كنيد، و نيز صله‏ى رحم بجاى آوريد «4». همانا خداوند مراقب و ناظر دائمى رفتار و اعمال شماست‏
وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ [سوره الروم (30): آيه 22]
22. و از نشانه‏هاى قدرت خداوند آفرينش آسمانها و زمين و نيز اختلاف زبانها و رنگهاى شما انسانهاست و بتحقيق در همه‏ى اينها نشانه‏هايى از حكمت الهى براى دانشمندان نهفته است.
«ترجمه ها از زنده یاد دکتر طاهره صفارزاده، می باشد واز نرم افزار جامع التفاسیر استفاده کردم»
هزاره گرایی عین اسلام خواهی واسلام گرایی هست.
از مجموع این آیات چنین به دست می آید که هزاره خواهی وهزاره گرایی به عنوان یک کتله اجتماعی ومسلمان،با اسلام خواهی واسلام گرایی به عنوان یک دین زندگی هیچ گونه تضاد ومباینتی وجود ندارد بلکه عین اسلام خواهی واسلام گرایی هست.چون خود خداخواسته اند که ما قبیله قبیله وشعبه شعبه ودارای رنگ های مختلف وعقاید وباور های متفاوت از همدیگر باشیم تاتضارب افکار خلق گردد وفرهنگ های عالی بشری پدید آیند تا بتوانند در مسابقات خیرات استعداد های خداداد خودرا بروز بدهند وحیات براساس اختیار برگزینند.
چنان که همه ی پیغمبران ابتدایی رسالتشان را با دعوت از قبیله وعشیره خود شان آغاز نموده اند همانطور که خاتم پیغبران محمد رسول اعظم(ص)ابتدای رسالتش با آیه انذار ودعوت از قبیله وعشیره خود رسول خدا آغاز شد.
اگر من ازهزاره خواهی وهزاره گرای عریان سخن می گویم، برای این است که ما هزاره ها یک کتله اجتماعی دارای هویت اجتماعی وافراد حقوقی وحقیقی این کشور، در چهار چوب احکام اسلامی وقانون مدنی ومدون کشور, به تمدن سازی مشغولیم واز استعداد خداداد خود برای بهسازی وبهروزی افغانستان کار می گیریم وداعیه دار اندیشه عالی اجتماعی وآئین کشورداری هستیم یعنی مابه عنوان هزاره، یک قومیتی دارای سازمان قومی ،کشورداریی برمبنای حق تساوی حق شهروندان وقانون محوری برمبنای عدالت می خواهیم واین آئین کشورداری ما مبتنی بر دو اندیشه بنیادین است:1- قرائت نوین از اسلام واحکام اسلامی در متن زمان .2 – استفاده از تجربیات کلان وعقل جمعی بشری.
من از هزاره خواهی عریانی سخن می گویم که هزاره به عنوان یک گروه قومی در چهار چوب قانون کشوری ودرسایه سار اندیشه اسلامی ی باقرائت شیعی ،برای مشارکت در بهروزی وتحول اقتصادی کشور به مسابقات در خیرات اقدام کنند وهدایت گر قطار زمان باشند نه این که لیه شده برروی ریل قطار زمان.
هزاره خواهی من به این معنا است که هزاره برای دست یابی به حقوق شهروندی خود دارای یک هویت اجتماعی شناسنامه دار باشند تا بتوانند در بازی دموکراسی شرکت نموده از ظرفیت های قانون مداری مدنی برای بارورکردن اندیشه های جامعه سازی وکشورداری خود بهره برند .
باید بگویم ،کسانی که ازاسلام وشیعه ی منهای هزاره دم می زنند،این افراد نه بااسلام ونه باشیعه به عنوان مکتب زندگی دربستر مسابقه ی به سوی خیرات وکمال آشنایی ندارند ونه هزاره را به عنوان یک هویت اجتماعی وانسان دارای حقوق انسانی در اجتماع انسانی قبول دارند.
این ها هزاره را قربانی مذهب می دانند ومی خواهند .اما مذهب ودینی که در خدمت انسان نباشند واز کرامت ذاتی انسان سخن نگویند من به چنین مذهب ودینی نه باور دارم ونه چنین مذهب ودینی را می پذیریم.
از نظر من دین ومذهب هدف ومقصد نیستند بلکه دین ومذهب طریق رسیدن به هدف های برین وحیات طیبه ی است که آبشخورش وحی وعقل رهای از قاذورات نفسانی باشد.
امروزه در فلسفه سیاست وآئین کشورداری مردم محور مبتنی بر انتخاب آزاد، حقوق شهروندی مقدم بر همه ی حقوق های ارزشی وانتسابی واضافی می باشد.تا شما اصل شهروندی خود را ثابت نکنید نمی توانید ادعای حقوق دینی ومذهبی داشته باشید.ووقتی اصل شهروندی شما قانونا مورد قبول بود،آن وقت می توانید دارای هویت اجتماعی شناسنامه دار باشید ودر چهار چوب قوانین مدون کشور می توانید اجتماعات داشته باشید وبراساس حق شهروندی ودرچهار چوب قانون، حق بیان اندیشه وحق آزادی نشر عقاید خود رادارید.
بنا براین ،وقتی هزاره دارای هویت اجتماعی قانونمند باشند، همین دارابودن قانونمندی در جامعه قانونمدار به هزاره این حق را می دهد که به عنوان یک شهروند از حق شهروندی مذهبی- دینی نیز برخوردار باشند ودر چهار چوب قانون اساسی وقانون مدون کشوری،به شکوفای اندیشه مذهبی خود بپردازند ومذهبش را درپرتو حق آزادی بیان به دیگر هم نوعانش عرضه داشته به معرض داوری قرار دهند.
همین رسالت آزادی بیان وعرضه داشتن مذهب واندیشه مذهبی ، این رسالت را به هزاره خلق می کند که اندیشه مذهبی خود را در چهار چوب قانون عرضه دارند واز مذهب خود قرائتی عرضه دارند که مطابق با حق واقتضای فرهنگ زمانه باشد وبا حقوق اساسی انسان ها در تضاد نباشد ودر حین حال دارای دو ویژگی باشد:
1 – قابلیت همزیستی با حیات در متن زمان وجاری در بستر جغرافیای زیست محیطی را داشته باشد.
2 – اصول لاتغییر وثابت حیات تکاملی ومتغیرات حیات طبیعی انسانی را مدنظر قرار داده بازوبسته بودن دایره ثابتات ومتغیرات این دوچهره از حیات براساس اصول نظام نظم ریاضی باشند .
دغدغه های هزارگرایی من، مسئله دین وعقیده مذهبی هزاره نیست
بسیار روشن وصریح وبی پرده بگویم :
در این شرایط، بزرگ ترین دغدغه های هزارگرایی من، مسئله دین وعقیده مذهبی هزاره نیست بلکه دغدغه های اصلی وبنیادین من دومسئله اساسی می باشند:
1 – دست یابی به حقوق وکرامت شهروندی هزاره برمبنای قانون عادلانه .
2 – تعالی ورشد اقتصادی وریشه کن شدن فقر اقتصادی وفرهنگی از جامعه هزاره.
چون معتقدم که اگر هزاره به حقوق شهروندی وکرامت ملی دست یابند به کرامت مذهبی خود پشت نمی کنند.
اگر به تعالی ورشد اقتصادی دست یابند واز چنگال خون چکان دو فقر مهلک (فقراقتصادی-فرهنگی)رهایی یابند،می توانند زندگی پیغمبرانه داشته باشند وجهان نیزبه عقاید واندیشه های دینی وبشری اش احترام خواهند گذاشت.
لذا هزاره خواهی وهزاره گرایی من بر همین مبنا وعقیده وایمان می باشد.

أسدالله جعفری

Saturday، June 27، 2009

انتخابات وتقدیر سرنوشت هزاره

بخش دوم

سهم خواهی سیاسی هزاره

سهم خواهی هزاره در عرصه سیاست،از زمان شهید مزاری ،بدل به یک فرهنگ شد واز یک خواسته ی سیاسی گسسته تبدیل به یک حق خواهی حق شهروندی گردید.

از این ببعد است که خواسته ی سیاسی هزاره، رنگ وبوی مطالبه گرانه کلان کشورداری یک کشور آزاد متشکل از تمام اقوام ساکن افغانستان شد.همین اندیشه کشورداری یک کشور آزاد ومتحد بر محور اتحاد تمام اقوام ساکن کشور بر اساس میثاق ملی- یعنی قانون اساسیی که در کشور به تصویب می رسد – شهید مزاری بود که در آن روز گار تنازع بقاء در قدرت وتمامیت خواهی حاکمان دکم اندیش،اندیشه ی دست نیافتنی می نمود.

اما شهید مزاری،با بلند همتی، بر خواسته ی برحق سهم خواهی سیاسی هزاره پای فشرد وسهم خواهی سیاسی هزاره را از حقوق اساسی شهروندی هزاره ها اعلام نمود.این سهم خواهی سیاسی از طرف مزاری در زمانی مطرح می شد که نه حکومتی قانونی ومنتخب وجود داشت ونه قانونی اساسی نوشته شده بود وکسی از رهبران جهادی وحاکمان تمامت خواه تاریک اندیش آن روز گار،به قانونی اساسیی غیر از اندیشه های شیطانی ودکم مدارانه اش معتقد نبود.

ولی شهید مزاری ،این حق اساسی حق شهروندی هزاره هارادر چهار چوب قانون اساسی وحق تساوی حق شهروندی همه ی ساکنان شهروندان افغانستان ،مطالبه می نمود . لذا در این نیم قرن اخیر، شهید مزاری اولین شخصیت سیاسی کشور افغانستان است که خواسته های یک قوم وبخشی از ساکنان کشور را به صورت یک خواسته کلان حق شهروندی در ضمن حقوق شهروندی ساکنان افغانستان متحد وآزاد می خواست.در صورتی که دیگر رهبران سیاسی وپیشوایان جهاد وسیاست،بر طبل تمامیت خواهی قوم خاص وکلته اجتماعی ویژه ی می کفت وحق ویژه ی برای قوم ویژه خواستند وهمین تمامیت خواهی رهبران جهادی بود که افغانستان را به سمت یک کشور هزار تکه سوق می داد ودیدیم که سر انجامش اشغال قانونی کشور به دست استکبار جهانی گردید وجهاد مقدس ملت بزرگ افغانستان تبدیل به تنازع بقاء وجنگ های خیابانی شد .

سرانجام باجهاد مقدس شهید مزاری، این سهم خواهی سیاسی هزاره از گفتار به نوشتار بدل شد ودر نشست وپیمان نامه بین المللی «بن» به این سهم خواهی سیاسی هزاره ها توجه شد و(اگرچه ناقص)شخصیت های هزاره به عنوان نمایندگان هزاره ،در کادر سیاسی کشور مشارکت داده ووزارت خانه های چندی به این قوم ساکن افغانستان ،اختصاص داده شد.

اما این پیمان نامه بین المللی در مقام اجرا کامل اجرا نشد وشخص آقای کرزی، بر همان راهی طی طریق می نمود که قبل از ایشان، ربانی وحکمتیار، طی طریق کرده بودند.

چنان که حضرت پیر صاحب صبغت الله مجددی،رئیس دولت موقت مجاهدان ،براساس توافق با رهبر شهید مزاری،وزارتخانه های چندی را به هزاره ها اختصاص داده بود که از جمله وزارت کلیدی «وزارت امنیت ملی»در آن زمان،به هزاره ها تعلق گرفت وحضرت صبغت الله مجددی این وزارت را عملا به هزاره ها واگذار کرده بود .اما وقتی آقای ربانی با همان دکم اندیشی وقوم سالاری به اریکه قدرت تکیه زد،وزارتخانه های که به هزاره ها اختصاص داده شده بود ،یا منحل نمود ویا به صورت معاونت وریاست اداره می نمود.

آقای کرزی هم وقتی کارش را آغاز نمود ،وزارت خانه های ویژه هزاره ها را به صورت معاونت وریاست اداره می نمود ویا وزیر هزاره را ومخصوصا وزارت پلان ووزیرآن را چنان بیرون راند که نباید چنین می کرد.

البته ،کار بزرگ وفوق العاده ی که کرزی برای سرپوش گذاشتن کار های غیر قانونی خود انجام داد این بود که ،معاونت دوم (بر اساس پیمان نامه ی بن) ریاست جمهوری را از میان معامله گران هزاره برگزید و....

خوب الآن که باردیگر دور جدیدانتخابات آغاز شده است،هزاره ،به عنوان یک کلته تأثیر گذار در چرخش قدرت وسیاست ،باید خو استه های سیاسی خود را شفاف وبی پرده مطرح کنند ودر برابر رأی دادن به کاندی ،این خواسته سیاسی را مطالبه کنند.

از جمله ی این خواسته های سیاسی مشارکت وحضور نخبگان هزاره ،در وزارت خارجه وسفارتخانه های افغانستان ودر کشور های جهان ونماینده افغانستان در کنوانسیون ها ونهاد های علمی وحقوقی بین المللی می باشد.

اکنون ،دروزارت خارجه افغانستان ،حضور هزاره ها75/5درصد است.فقط چند بچه لسانس ودانشجوی دوره دکترای را که کریم خلیلی به وزارت خارجه معرفی کرده اند،به طور پاره وقت حضور دارند.اما درریاست های کمیسیون ها ومعاونت های وزارت خارجه ،از حضور شخصیت های سیاسی خبری نیست که نیست.

در زمان که آقای عبدالله عبدالله(کاندید ریاست جمهوری قوم تاجیک)مسئولیت وزارت خارجه را به عهده داشت،یک سفیر هزاره ومعاون هزاره وجود نداشتند.بطورنمونه آقای محمد ناطقی،که یکی از شخصیت های علمی وسیاسی هزاره است،سفیر افغانستان در کره تعیین شد؛ اما عبدالله عبدالله به عنوان وزیر خارجه ،اعتبار نامه محمد ناطقی را امضاء نکرد تا ایشان به عنوان سفیر افغانستان به کره برود وکارش را آغاز کند.البته در این میان مسئله اختلاف آقای کریم خلیلی ومحمد محقق نقش داشت. چون محمد ناطقی به محمد محقق نزدیک تر بود وکریم خلیلی کارشکنی می نمود.اما تا زمانی که عبدالله عبدالله در وزارت امورخارجه مستقر بود،محمد ناطقی نتوانست به کره برود.

حال در این دوره از انتخابات ،این کاندید های ریاست جمهوری چه حق سیاسی را به هزاره ها می دهند؟

بطور مشخص،عبدالله عبدالله که کاندید ریاست جمهوری است واگر چشم طمع به رأی مردم هزاره دارد،آیا ازرفتارگذشته اش با هزاره، اظهار پشیمانی نموده وازملت هزاره عذر خواهد خواست ؟اگر چنین نکند،با کدام منطق ومعیاری از این ملت شریف ،توقع رأی دارد؟

درست است که در کنار کرزی، بازی گران سیاسی هزاره قرار دارند،اما تا خود کرزی شخصا موضع خودرا در سهم خواهی هزاره اعلام نکند،هیچ هزاره به ایشان رأی نخواهند داد.

پس سهم خواهی هزاره را در سیاست چنین فهرست نمود:

1 – 20درصد از کارکنان وزارت خارجه از هزاره ها باشند.

2 –از میان معاونت وزارت خارجه وسخن گوی وزارت خارجه یکی ازآن هزاره باشد.

3 –از نمایندگی افغانستان در سازمان ملل وسازمان علمی فرهنگی یونسکو، یکی به هزاره ها واگذار گردد.

4 –از مجموع سفیران افغانستان در کشور های جهان،20 در صد از سفیران هزاره باشد.

5 – از سفارت وچند قنسولگری افغانستان در ایران،سفارت ویا قنسولگری افغانستان درمشهد مقدس به هزاره ها واگذاشته شود.

بطورنمونه عرض می کنم:

در این مدت فرمان روایی کرزی ،سفارت افغانستان در تهران وقنسولگری افغانستان درمشهد،در اختیار قوم تاجیک بوده البته سفارت در دورکوتاهی در اختیار قوم پشتون بود،اماقنسولگری افغانستان در مشهد،همیشه در اختیار قوم تاجیک بوده و 90درصد از کارمندان قنسولگری از همین قوم بوده ورفتار بسیار زشست وناپسند با قوم هزاره داشته وهنوز دارد.

چون بیشترین مراجعه کنندگان به قوسنولگری افغانستان در مشهد،از هزاره هستند اما ارایه خدمات قسنولگری به این مراجعه کنندگان بسیار تحقیرکننده است.آخیر چرا چنین باشد؟مگر این عزیزان از همین کشور نیستند وحق شهروندی ندارند؟

بطورنمونه درارایه پاسپورت تحصیلی به ذانشجویان وعلمای دینی همواره کارشکنی وجود دارد وبعضا یک دانشجووعالم دینی برای گرفتن وتمدید پاسپورت تحصیلی ماه ها معطل می مانند ویا جواب منفی می گیرند وسرانجام دانشجویان وعالمان دینی مجبور هستند که برای کار های خود به افغانستان سفر کنند.

از آنجای که بسیاری این دانشجویان ،دختران جوان هستند وسفر به افغانستان برای این بخش از دانشجویان عزیز ،مشکل ویا غیر ممکن است،این عزیزان از ادامه تحصیل باز می مانند.واین بزرگ ترین خیانت وجنایت علیه قوم هزاره است.

هزاره ها درترانزیت کالا با قنسولگری افغانستان درمشهد مقدس مشکل دارند.مخصوصا مهاجرانی که به افغانستان برمی گردند در نحوه انتقال کالای همراه خود مشکل دارند.

به نظر من ،قنسولگری افغانستان ومشهد وزاهدان ویا سفارت افغانستان درتهران،انتقال کتاب های دانشجویان وعلمای دینی را در همین سفارت وقسنولگری ،بطور قانونی حل کنند،یعنی سفارت وقنسولگری ،کتاب های را که دانشجویان وعلمای دینی(چون علمای دینی ودانشجویان در زمان تحصیل خود درایران کتاب شخصی فراوان وانبوه دارند) رابرسی نموده بعد از این که مطمئن شدکه کتاب های غیر قانونی وممنوعه وجود ندارند ،آنهارا با مهر سفارت وقنسولگری مهر وموم کنند،تا دیگر در مرز با توقیف وغارت مواجه نشوند .

متأسفانه دانشجویان عزیز وعلمای گرامی وعزز دینی ما در انتقال کتاب های شخصی وآموزشی خود به افغانستان مشکل دارند.

این مشکلات تازمانی که سفارت وقنسولگری های افغانستان در ایران در اختیار یک قوم خاص باشند این مشکل رفع نخواهد شد.چون این قوم خاص به خواسته های قوم دیگر پاسخ مثبت نمی دهد ودراین مدت نشان داد که بیشترین کار شکنی نسبت به قوم هزاره بوده ودانشجویان وعلمای هزاره از بسیاری حقوق تحصیلی خود محروم ماندند.

سفارت وقنسولگری افغانستان درایران در برابر حقوق تضییع شده مهاجران افغانستانی در ایران اصلا پاسخ گو نبوده ودر مواقع خاص از حقوق کارگران مهاجران وحقوق قضایی مهاجران ،دفاع نمی کنند ودر هنگام نیاز به تأیید سفارت وقنسولگری ،از دادن تأییدیه وبرگ قانونی سرباز می زند.

چنین تبعیض رفتاری نسبت به هزاره ها دردیگر سفارتخانه ها وقنسولگری افغانستان،وجود دارد ودوستانی که در این کشور ها زندگی می کنند وهروقت با چنین رفتار های تبعیض آمیز مواجه شدند،آن رفتار های تبعیض آمیز کارکنان سفارتخانه وقنسولگری ها را به رسانه های خبری بکشاند تا مقدمه ی با شد برای احقاق حقوق تمام شهروندان عزیز افغانستان باشد.

اسدالله جعفری

Monday، June 22، 2009


بنام خدا
مردم خشماگین کابل، سینه ی کرزی رادریدند.


این روز ها ،عکس های رنگارنگ نامزد های ریاست جمهوری افغانستان،از هرگوشه ی به رهگذران، لبخند می زنند تا دل بربایند وایمان بسوزانند.
از جمله این کاندید ها آقای حامد کرزی است.او که نزدیک به یک دهه بر اریکه قدرت وریاست تکیه دارد وتمام نهاد های دولتی در اختیار اوست وبرای پیروزی در رقابت با کاندید های دیگرخرج می شود؛این روز های عکس های رنگارنگی را بردر ودیوار نیمه ویران کابل آویزان نموده وچون دام دین فروشی وایمان برباد ده برسرراه رهگذران پهن نموده است.
اما اتفاق عجیب وغیر منتظره ی که این روز ها در کابل اتفاق می افتد برخلاف انتظار آقای کرزی ونوکران ایمان فروش ایشان می باشد. این اتفاق غیر منتظره ،برافروخته شدن خشم مقدس مردم شریف کابل است.خشم مقدسی که بزرگترین ابر قدرت های جهان را به طل از خاک بدل کردند وخورشید آمال شان را در لابلای ابر های رقصان برخواسته ازخشم مقدس شان سد نمودند.
این روزها خبر های رسیده از کابل حکایت از آن دارد که ،مردم شریف کابل از نوشته های روی عکس تبلیغاتی آقای کرزی ووعده های دروغ وسراب گونه ،کرزی به خشم آمده اند وعکس های آقای کرزی ی همراه بادو معاون آدم کش وجنگ سالارشان قسیم فهیم وکریم خلیلی را از سینه وشکم می درند وزیر پای شان موچاله می کنند.
این حشم مقدس مردم شریف کابل ناشی از عمل کرد تبعیض آمیز ودورویی آقای کرزی در این مدت حکومت داری شان است.
اگر آقای کرزی در این مدت ،عدالت اجتماعی،قانون مداری وشایسته سالاری راپیشه خود می ساخت واز باند بازی وجنگ سالار وجنایت وخیانت پروری،دست می کشید ودر کنار ملت صادقانه وبی غل وغش می ماند،امروز با چنین خشم طوفنده ومقدس رو برو نمی شد.
آنچه که برای هر اندیشه مند ومحقق بی طرف،قابل توجه می باشداین است که مردم افغانستان با هیچ کسی عقد اخوت نمی بندند واز هیچ کسی عقد وکینه ی در دل نمی پرورانند بلکه دوستی وعقد وکینه ی این خلق شریف وعزیز دایر مدار صداقت وخدمت هستند.
پس سیاست مداران بجای اینکه به دامن این جنایت کار وآن جنگ سالار بی منطق دست بیزنند،صادقانه درکنار ودر خدمت این ملت عزیز وشریف باشند تا برای همیشه عزیز وسردار باشند


اسدالله جعفری.

Thursday، June 18، 2009

بنام خدا
انتخابات وتقدیر سرنوشت هزاره
بخش نخست

انتخابات برای هرملتی سرنوشت ساز است وتقدیر یک ملت دایر مدار انتخابات آزاد وعادلانه می باشد.
اما انتخابات برای جامعه هزاره معنای دیگر ومفهوم فراتر از یک انتخابات ریاست جمهوری دارد.
جامعه هزاره بیش از یک قرن واندی هست که تقدیر معیشت وحیات جمعی شهروندیش را دیگران می نوشتند وبه دل خواه خویش رقم می زدند.
ولی اکنون به برکت خون سرخ شهیدان راه آزادی وعدالت ومخصوصا خون سرخ همیشه جوشان علی دوران ومحمد این امت ،بابه مزاری،می توانند سرنوشت خودشان را به دست شان بنویسند وبه دل خواه خویش تن خویش رقم زنند.
برای همین است که جامعه هزاره در این انتخابات بدور از وابستگی های حزبی وحب وبغض رهبران سیاسی،به کاندیدای رأی بدهند که با به قدرت رسیدن آن نامزد ،جامعه هزاره بتوانند به حقوق مدنی وسهم خواهی سیاسی خود دست یابند.
حقوق مدنی هزاره چیست؟
حقوق مدنی وسهم خواهی سیاسی جامعه هزاره حقوق خارج از قانون مدنی وسهم خواهی هزاره سهم خواهی اریستوکراسی نیست.
جامعه هزاره ،افغانستان را سرزمین همه ی افغانستانی های ساکن در این گهواره تمدن های عدالت محور وکرامتمندانه می دانند.وبرای صیانت این گهواره تمدنی از دست بردی غارت گران بین المللی وخیانت خناسان داخلی، هزاران هزار ها شهید لاله پیگر وسبز اندیش را تقدیم نموده اند.
همانطور که در صیانت این مام میهن قربانی داده اند تا مام میهن آزاد وسرفراز ودامنش پرگل وچادرش لاله رنگ وآلاله نقش باشد. لذابرای مشارکت در عرصه های مدنی نیز سهم می خواهد وحق خود می داند که از این حقوق خود بهره مند باشند.
هزاره چه حقوق مدنیی می خواهند که دیگر اقوام وگروه های حاکم بر افغانستان با آن حقوق موافقت رضایت بخش ندارند ؟وهزاره برای احقاق این حقوق مدنی ،هم چون دوره صیانت از کیان کشور،قربانی بدهند ومجبور شوند که فریاد حق خواهی خویش را برگوش زمان برخوانند.
واقعیت تاریخی این است که حاکمان پیشین افغانستان ،به خلق هزاره نگاه غیر انسانی داشتند وهمین نگاه غیر انسانی بود که هزاره به عنوان برده وکنیز فروخته می شدند واز تمام حقوق انسانی خود محروم بودند.
اما این نگاه غیر انسانی حاکمان پیشین افغانستان در حاکمان فعلی افغانستان نیز تغییر نکرده است وبا توجه به خواسته های جهان امروز فقط رنگ دیگر پذیرفته وتعبیر ها عوض شده اند.
نگاه امروزه کرزی با نگاه عبدالرحمان جبار هیچ فرقی ندارد فقط تفاوت در نوع تعبیر های این دونژاد پرست راسیسمی درباره هزاره ها است اما در ماهیت ونتیجه هردو نگاه نگاه غیر انسانی ونژاد پرستانه می باشند.
نمونه ازاشتراک این دونگاه درباره هزاره این است که عبدالرحمان جبار،حکم بردگی وفروش هزاره را به عنوان برده صادر می کرد واز زیبارویان هزاره برای حکومت دارانش حرم سرا می ساخت.
اما کرزی سعی دارند با به بردگی گرفتن سیاست مداران ضعیف النفس می خواهند فرهنگ برده پروری را در نسل امروز هزاره قانون مند نموده با تعبیر های بنیادین روز سرگرم کنند تا این نسل نتوانند به خواسته اصلی که همان مشارکت عادلانه باشد ؛دست یابند .
اگر عبدالرحمان جبار می توانیست حکم بردگی هزاره را صادر کند وهزاره را به عنوان برده بفروشد وامروز کرزی چنین حکم ظالمانه ضد بشری را صادر نمی کند نه از آن رو است که کرزی با عبدالرحمان جبار فرق دارد وکرزی انسان بشردوست می باشد .نه چنین چیزی نیست بلکه زمان کرزی به کرزی چنین اجازه ی را نمی دهد وعصر جهانی شدن وعصر حقوق بشر این توان را از کرزی گرفته است نه این که کرزی انسان بزرگ است وانسان دوست وطرفدار حقوق متساوی هزاره.
اگر کرزی می خواهد دربرابر جامعه هزاره صداقت خود راثابت کند باید دوکار را انجام دهد:
1 – جنایات عبدالرحمان را علیه جامعه هزاره محکوم کند وزمین ها وسرزمین های هزاره را که توسط عبدالرحمان به دیگر اقوام ظالمانه بخشیده شده؛به مردم هزاره برگرداند.
2 – کوچی گری را غیر قانونی اعلام نماید وبرای کوچی ها مراطع غیر از سرزمین هزارستان تعیین کند وکوچ کوچی ها را در هزارستان غیرقانونی اعلام کند وریشه این ظلم آشکار ضدبشری را برای همیشه بخشکاند.

تازمانی که کرزی به این دوکار اقدام نکند، جامعه هزاره کرزی را با همان دید ونگاهی می نگرند که عبدالرحمان جباررامی نگرند.
بنا بر این سخن گفتن از حقوق مدنی هزاره زمانی به ثمر می نشیند که نگاه حاکمان عوض شود ونگاه انسانی ومتساوی به این بخشی ازجامعه افغانستان معطوف گردد.
حقوق مدنی هزاره درچند بخش قابل طرح وبررسی می باشد:
1 – درعرصه های قانون
2 – در عرصه های تقسیمات اداری کشوری
3 – درعرصه های آموزش
1 – درعرصه های قانون
هزاره می خواهد که به عنوان یک شهروند قانونی افغانستان از حمایت متساوی قانون بهره مند باشند وهرگاه قانونی در باره هزاره وغیر هزاره به مرحله اجرا در می آید،بین هزاره وغیر هزاره تبعیض قانونی وجود نداشته باشد.
مثلا در قوانین استخدامی وقوانین خدمات رسانی ومالیات های کشوری بین هزاره وغیر هزاره وبین مناطق هزاره نشین وغیر هزاره نشین در مقام تقنین واجرای قانون، هیچ گونه آپارتایت قانونی نباشد
2 – در عرصه های تقسیمات اداری کشوری
اکنون تقسیمات کشوری بسیار ظالمانه وآپارتایتی است وهمین تقسیماتی تبعیض آمیز وظالمانه است که درتمام عرصه های مدنی ظلم واستبدادرا بدنبال دارد.
وقتی ولایت مثل ولایت بامیان چند برابر ولایت چون پکتیکا است اما این ولایت که چند برابر پکتیکاوسعت داردوجمعیت این ولایت چندین برابر پکتیکا می باشد ولی بودجه سالانه اش به اندازه این ولایت باشد ؛چه ظلم واستبدادی پدید می آید؟فقر،بیکاری،توسعه نیافتگی،ناعمرانی،فروریختن زیر ساخت های فرهنگی واقتصادی وصدها بی عدالتی وظلم آشکاردیگر.
چرا ولایت بامیان به همان تعدادی نماینده به پارلمان بفرستد که ولایت های کوچک مشرقی بفرستد؟درحالی که وسعت وجمعیتش به اندازه یک ولسوالی یکا ولنگ بامیان هم نیست.
چرا دایکندی همان سهمی از مکان های آموزشی را داشته باشد که یک منطقه کوچک پنجشیر ویاقندون داشته باشند؟درحالی که جمعیت دایکندی چندبرابر جمعیت دیگرولایات هست.
3 – درعرصه های آموزش
جامعه هزاره از حقوق مدنی خود می دانند ودرسدد دست یابی آن هستند ودر انتخابات ریاست جمهوری از کاندیدی حمایت خواهند کرد که:
1 – درتدوین کتاب های آموزشی کشور عقاید دینی وفرهنگ وزبان هزاره مورد توجه باشند ودر مناطق هزاره نشین کتاب های متناسب با عقاید وفرهنگ وزبان هزاره تدوین شوند.
2 – آپارتایت آموزشی لغو گردد وعدالت آموزشی وشایسته محوری وخلاقیت ونبوغ شناسی ونبوغ پروری حاکم باشد.
3 – بورسیه های آموزشی بر اساس خلاقیت،نبوغ،استعداد خدادادی وبراساس نمرات ومعادل تحصیلی باشد نه براساس منطقه بندی وقومیت وزبان .
4 –در استخدام کارد آموزشی ، دانش واخلاق، اساس ومعیار باشند نه مذهب ورنگ ونژاد.
5 – سازمان آموزشی کشور براساس نیاز های زمانی وقابلیت های محیطی بازسازی وعیار گردد واز این حالت یکسان سازی خارج شده به چند فضایی وچند صدایی بدل گردد.
اما سهم خواهی سیاسی جامعه هزاره.......

اسدالله جعفری

Sunday، June 7، 2009

حجة الإسلام والمسلمین استاد أسدالله جعفری (حفظه الله)
بنام خدا
اگر شهروندان افغانستانی مقیم خارج، حق شرکت در انتخابات را نداشته باشند،دولت آینده مشروعیت ندارد؟
سخن گوی کمیسیون مستقیل انتخابات اعلام نموده است که مهاجران خارج از کشور نمی توانند در انتخابات پیش رو شرکت کنند چون دایرکردن انتخابات در این کشور ها نیاز مند هزینه ی 50 میلیون دلاری می باشد.
حال سؤال این است که در این صورت وقتی بیش از دو ونیم میلیون شهروند افغانستان حق رأی دادن ندارند ،مشروعیت دولت آینده چه حکمی دارد؟
اصلا چرا دولت افغانستان نمی خواهد که در خارج از کشور انتخابات برگزار شود؟
پاسخ سؤال اول
اگر مهاجرین حق رأی نداشته باشند
دولت آینده مشروعیت قانونی وحقوقی ندارد.
طبق مواد قانون اساسی کشور وبراساس آموزه های حقوق اساسی ،مشروعیت دولت ها تابع رأی تمام شهروندان کشور است وهیچ دولتی حق ندارد که شهروندی از شهروندانش را از حق انتخاب شدن وانتخاب کردند محروم کند مگر در صورتی که آن شهروند برای انتخاب شدن وانتخاب کردند منع قانونی داشته باشد.
انتخابات مجلسین تابع قوانین مخصوصی است که ممکن است شهروندی ویاشهروندانی به خاطر حضورنداشتن در محل انتخابات از حق انتخاب شدن وانتخاب کردن محروم شوند.
اما انتخابات ریاست جمهوری تابع این قانون نیست بلکه سیره عملی کشور ها ی که مشروعیت خود را از رأی مردم می گیرند،این بوده وهستند که برای ریاست جمهوری انتخابات فراکشوری برگزار می کنند ودر جا های که نمایندگی سیاسی داشته باشند در آن جاها نیز صندوق رأی گیری می فرستند ونمایندگی سیاسی کشور مسئول برگزاری انتخابات وحافظ صندوق های رأی گیری هستند.
بنابر این، دولت افغانستان موظف هست ، در کشور های که نمایندگی سیاسی دارد ،انتخابات برگزار نماید تا کارمندان سیاسی دولت نیز در انتخابات شرکت نموده به کار خود ودولت منتخب مشروعیت ببخشند وچنانچه انتخابات در آن نمایندگی ها برگزار نشود اصل نمایندگی سیاسی کشور وادامه کار دیپلمات ها مورد سؤال واقع می شود.
حال باتوجه به حضور بیش از دو ونیم میلیون مهاجر افغانستانی در کشور های جهان ومخصوصا کشور های که دولت ،نمایندگی رسمی دارد ودیپلمات های افغانستانی مشغول کار هستند،اگر انتخابات برگزار نشود ،دولت آینده مشروعیت ندارد ونمایندگی های دولت نیز از مشروعیت قانونی وحقوقی برخوردار نخواهند بود.
چون این انتخابات نه انتخاباتی اضطراری است ونه انتخابات دولت عبوری وموقت تا که بهانه باشد برای شرکت ندادن شهروندان خارج از کشور.
در انتخابات دموکراتیک، یک رأی می تواند دولت را مشروعیت ببخشد ویا از مشروعیت بیندازد .چون رئیس جمهور بارأی 50 به علاوه یک مشروعیت می یابد و50 منهای یک دولت را از مشروعیت ساقط می کند.
حال که یک رأی می تواند دولت را از مشروعیت ساقط کند ویا به دولت مشروعیت ببخشد، آیا عدم دو ونیم میلیون رأی شهروندان افغانستانی نمی تواند، دولت را از مشروعیت ساقط کنند؟
پس دولت اگر می خواهد مشروعیت قانونی وحقوقی داشته باشد ،چاره ی ندارد جز این که درکشور های که شهروند افغانستانی حضوردارند باید انتخابات برگزار نماید تا مشروعیت داشته باشد.
اگر شهروندان خارج از کشور حق شرکت در رأی گیری نداشته باشند ،دولت حق اظهار نظر درباره سرنوشت این شهروندان را ندارد.
درصورتی که دولت در این کشور ها انتخابات برگزار نکند تا شهروندان به رئیس جمهوری دل خواه ومنتخب خود رأی بدهند،دولت آینده حق ندارد در باره سرنوشت این شهروندان با دولت ها وسازمان ملل وارد مذاکره شود ودرباره نحوه باز گشت مهاجرین از ایران وپاکستان ودیگر کشور ها به افغانستان سخن بگویند ویا پرتکول امضاءکند.
دولت آینده زمانی می تواند درباره سرنوشت شهروندانش در خارج از کشور سخن بگوید وبادولت های مقصد وسازمان های بین المللی وارد گفت وگو ومذاکره شود که این شهروندان حق شرکت در انتخابات را داشته باشند وبه رئیس جمهوری منتخب خود رأی داده باشند .
وقتی دو ونیم میلیون شهروند کشور از حق رأی محروم باشند و ندانند رئیس جمهور آینده دارای چه طرح وبرنامه است وبرای باز گشت وآینده دو ونیم میلیون انسان چه طرح وبرنامه دارد ودر صورت باز گشت مهاجرین به کشور، از چه حقوق وکرامت شهروندی برخوردار هستند،نمی توانند به کشوربرگردند وبه مذاکرات چنین دولت نامشروع با کشور های مقصد وسازمان های بین المللی حسن نیت داشته باشند ومطئن باشند که دولت نامشروع از حق شهروند ی وکرامت انسانی شان دفاع می کند.
پاسخ سؤال دوم
کرزی نمی خواهند بشردوست رأی بیاورد.
انتخابات چهار سال قبل ،به کرزی یک درس بزرگ داد وآن اینکه کرزی در خارج ازکشور نمی تواند رقبای خودرا شکست بدهد .چون در انتخابات گذشته ثابت شد که مهاجران ایران وپاکستان به ایشان رأی قابل توجه نداده بودند ورأی کرزی در ایران تقربا صفر بود ومحمد محقق بیش ترین رأی را داشت .به همین خاطر بود که صندوق های رأی گیری ایران ومخصوصا مشهد باطل اعلان شد وبخشی از صندوق ها بازشده رأی های بسته بندی شده درداخل آن ریخته بود.
این بار نیز خلق همیشه درصحنه هزاره به بشردوست نه بعنوان یک هزاره بلکه بعنوان یک شهروند خدوم ودارای اندیشه وتدبیر جهانی وبشردوستانه به ایشان رأی می دهند چون خلق هزاره به فرموده پیشوای شهید شان مزاری بزرگ،عاشق قیافه ی هیچ کسی نیست ودست هرانسانی خدوم به ملت ودلسوز به خلق وانسان دوست را می فشارند.
اکنون که بشر دوست نه بعنوان یک هزار ه بلکه بعنوان نماد از جامعه مدنی وبشردوستی وتجسم آرزوی های دوصد ساله اقشار محروم وستم دیده ومغضوبین استکبار وظالمان وشاهان شکم پرست وزن باره ،به میدان آمده است ودرداخل وخارج از کشور محبوبیت فوق العاده دارد.لذا کرزی سعی بر آن دارد که حد اقل یک میلیون رأی بشردوست را در خارج سدنموده تا بشر دوست را از این یک میلیون رأی بی نصیب کند ونتواند با او رقابت کند.
البته غیر از بشردوست ،کاندید های جناح چپ ومخصوصا حبیب منگل ،بیش ترین ونز دیک به اکثریت طرفدارانش در خارج از کشور به سر می برند واگر شهروندان خارج ازکشور حق شرکت در رأی گیری را نداشته باشند کاندید های جناح چپ نیز شانس چندان نخواهند داشت.
پس برطرفداران بشردوست وکاندید های جناح چپ ،لازم است که اعتراض خودرا براین انتخابات اعلام کنند ودر صورت حق نداشتن شرکت در این انتخابات ،اصل انتخابات را تحریم کنند چون در آن صورت انتخابات انتخابات عادلانه وبی طرفانه نخواهد بود.
طرفداران بشر دوست در خارج از کشور ومخصوصا کشورهای اروپایی،اگر می خواهند که بشردوست رأی بیاورد ورئیس جمهورآینده افغانستان باشدتا افغانستان فردا افغانستان دموکراتیک وحقوق محورباشد وعدالت اجتماعی در همه عرصه های زندگی سایه خویش را بگستراند وافغانستان افغانستان آبرومند در جهان مدرن باشد وشهروندانش شهروندان دارای فرهنگ متعالی وزندگی اقتصادی متعادل ورفاه اعتدال مدارانه باشند.
پس اگر طرفداران بشردوست می خواهند که کاندید محبوب شان رئیس جمهور آینده باشد ،حتما اعتراض خود شان بر محروم کردند دو ونیم میلیون مهاجر از شرکت نکردن درانتخابات ،ابراز دارند تا بشردوست از یک میلیون رأی در خارج از کشور محروم نگردد

Monday، June 1، 2009


بنام خدا
مرگ سیاسی واخلاقی خلیلی - محقق،
ولزوم کنگره وحدت هزاره

باپیوستن ذلیلانه ی خود پرستانه ،خلیلی ومحقق به حامد کرزی ونادیده گرفتن احساسات پاک خلق قهرمان هزاره ورهروان پیشوای آزادگان ،بابه ی ملت ،شهید مزاری ،
جامعه هزاره عملا وارد یک فاز جدید از سرنوشت خود شده اند واگر باز دنبال این خود پرستان بنده ریاست وشکم وزیر شکم بروند؛به فرموده شهید مزاری صدسال دیگر به عقب برمی گردیم ودوصد سال دیگر فرصت لازم داریم تا چنین فرصتی برای تعیین سرنوشت کرامت مندانه پیش آید والبته که معلوم نیست که چنین فرصتی پیش بیاید.
چرا تا دیروز محقق آری واکنون نه؟
باید درهمین ابتدا بگویم که این کمترین اصحاب قلم، تا امروز در مدح وثنای حاج محمد محقق،بسیار نوشته ام وصادقانه وعاشقانه هم می نوشتم که از آن نوشته ها هیچ پشیمانی ی ندارم والبته هیچ گونه چشم طمعی هم به ایشان نداشتم واکنون که در نکوهش محقق می نویسم نیز نوشتن از سر دشمنی وعقد وکینه شخصی نیست.اصولا وایمان من با هیچ انسانی دشمنی وعقد وکینه شخصی ندارم،دشمنی ودوستی من با کسی وکسانی،دایر مدار حق وباطل وخدمت وخیانت به ملت هزاره است.
لذا اگر تا امروز از محقق مدح وثنا گفته واز خلیلی واکبری نکوهش کرده ام وامروز از محقق نکوهش می کنم ودر رد محقق می نویسم ،فلسفه اش فقط وفقط ادای تکلیف به پیشگاه مکتب امام صادق،خلق قهرمان وپاک هزاره وپاس داشت خون شهیدان راه آزادی وعزت است.وخدایی ناکرده هیچ گونه دشمنی وشکر آبی در میان نیست وچنانچه اگر فردا وفردا ها این مدعیان رهبری به میان ملت برگردند وبه ملت خدمت کنند ومنافع ملت را فدای شهوت شهرت طلبی وقدرت خواهی خود نکنند وملت هزاره را برای رسیدن به منافع شخصی خود ذلیلانه وبی شرمانه نفروشند،باز این قلم با سربلندی وسخاوت مندانه در مدح وثنای خادمان صادق ملت خواهد نوشت.
سیاست چیست وسیاستمدار کیست؟
در دنیای سیاست ،ائتلاف واختلاف ها یکی از لازمه سیاست ورزی است اصلا سیاست ورزی یعنی پیوستن ها وگزیستن ها ،سیاستمدار زمانی یک سیاست دان وسیاستمدار است که بتواند پیوستن وگزیستن های خود را درست عیار کند وبه موقع به ائتلافی بپیوندد ودر موقعیت دیگر از آن بگسلد.
بنا بر این اصل فلسفه سیاست در دنیای امروز همین زمان شناسی قهر وآشتی سیاستمداران مردمی وبریده از خودپرستی است.
چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،
خیانت به جامعه هزاره است
پس اگر سیاست مداری وسیاست ورزی این است، چرا پیوستن خلیلی ومحقق به کرزی ،خیانت به جامعه هزاره است؟آیا این پیوستن عین سیاستمداری وسیاست ورزی نیست؟
پاسخ به این سؤال بسیار آسان است وپاسخ راست وپوست کنده اش این است که:
ما در سیاست ورزی شهید مزاری نیز همین پیوستن وگزیستن را داشتیم ویکی از علل شقه شدن حزب وحدت به دو جناح اکبری ومزاری همین ائتلاف ها واختلاف های شهید مزاری بود چنان که آقای اکبری در جلسه خصوصی در منزلش واقع در کوی صاحب الزمان گلشهر مشهد مقدس راجع به دوشقه شدن حزب وحدت ،همین ائتلاف کردن ها واختلاف پیداکردن های شهید مزاری را با همپیمانان پیشین وجدید، ذکر می کرد ومی گفت :چون مابا احمد شاه مسعود پیمان نامه امضاء کرده بودیم ومزاری با حکمتیار همپیمان شد.
یقینا محقق این پیوستن خود به کرزی را نیز به سیاست های شهید مزاری مستندخواهد نمود وآن سخن معروف شهید مزاری را تکرار خوهد کرد که:
«ماعاشق قیافه هیچ کسی نیستیم»چنان که قبل از این خلیلی نیز خود فروشی وبندگی خود به کرزی را مستند به سیاست شهید مزاری کردند ودر ملاقات معاویانه وعمرو عاص مأبانه خود با خانواده شهید مزاری اشک ... ریخت.
اما بین پیوستن وگزیستن شهید مزاری ومحقق وخلیلی به کرزی فرق های بسیار هستند که باید اصحاب قلم این مغلطه گری وسفسطه بازی این بندگان ریاست وشهرت وقدرت را برای خلق هزاره ونسل فردای جامعه تشریح کنند واز پیوستن وگزیستن های شهید مزاری با بازی گران سیاست آن روز گار وبندگی وبردگی این مدعیان رهبری هزاره امروز، رازگشایی نموده حق مداری شهید مزاری را با خود پرستی این مدعیان خدمت به هزاره،مقایسه نموده خورشید برهان رابر آن بتابانند تا رسواگردند هر آن کس که در او غش باشد.
خلیلی ومحقق زمانی به کرزی پیوستند که کرزی بزرگ ترین جنایات را علیه هزاره ها انجام داده است که نمونه بارز آن غائله کوچی گری سال گذشته وامسال است.
نمونه دومش باطل کردن رأی های محقق در چهار سال قبل می باشد.این جنایت طراحی شده کرزی ومعامله بی شرمانه خلیلی ومهر سکوت بردهان زدن شخصیت های متنفذ هزاره، بزرگ ترین خیانت وجنایت علیه هزاره بود چون که با باطل کردن رأی های هزاره های مهاجر ایران وهزاره های دایکندی ومالستان وبخشی از یکا ولنگ،رأی محقق به نصف تقلیل یافت ومتأسفانه همین رأی تقلیل یافته محقق را آمار حضور هزاره در افغانستان نامید وعملا هزاره ها را 15 در صد ساکنان افغانستان نامید وسهم خواهی هزاره ها را در قدرت سیاسی ومشارکت مدنی 15 درصد قائل شد ودیدیم که امسال وقتی خلیلی سه هزارهزاره را زیر خیمه لوی جرگه جمع کرده به کرزی فروخت تا چند روز بیش تر بنده وبرده کرزی باقی بماند،باکمال بی شرمی اعلام نمود که :
«چون کرزی 20درصد از مشارکت ما را در قدرت سیاسی واداری کشور قائل شده است ووعده داده که بهسود وجاغوری ولایت شود(در همان زمانی که خلیلی این سخن های خواب آور را بر زبان می راند ،کوچی ها سه هزار رمه را تا نزدیکی های خوات آورده بودند وکرزی حمایت شان می کرد تا ...)»
این بزرگ ترین خیانت خلیلی وکرزی به خلق هزاره است چون هزاره ها بیش از 30 در صد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند ودر انتخابات قبلی این را عملا نشان دادند اما با خیانت خلیلی وکرزی ،حضور 30واند درصدی ما به 15 در صد تقلیل یافت وامسال کرزی با خیانت خلیلی این 30 واند درصدی را به 20 درصد رساند.چه سخاوتی!!!!وچه لطف وکرامتی!!!!
شهید مزاری خواهان 30واندی درصد سهم خواهی در سیاست واداره کشور بود واما مثل خلیلی ومحقق با وعده یک چوکی وافتخار بندگی، از هدف مقدس خوددست برنداشت،حتا جان عزیز خود را برای احقاق حقوق سیاسی واجتماعی هزاره دادولی به آرمان هزاره پشت نکرد واز حق خواهی هزاره برای رسیدن به ریاست توأم بابندگی استفاده نکرد وحتا زینب کربلای نهضت خود را حسین وار فدای آرمان مقدس خلق هزاره نمود واورا بدون یک ریال پس انداز به خدا سپرد و خود بال شهادت گشد وسرخ روی پیش خدا رفت تا تاریخ هزاره سرخ روی باقی بماند.
آری اولین خیانت خلیلی همین بود که در برابر رأی های باطله محقق بندگی کرزی را در پیش گرفت وعده ی از قلم بدستان مزدور را اجیر نمود تا این نفر سوم شدن محقق را توجیه عمروعاصی کنند.
اگر خلیلی به خاطر منافع شخصی خود وعشق به ریاست وبندگی کرزی،در برابر باطل کردن رأی های محقق موضع می گرفت،محقق نفردوم می شد واز آنجا که بخشی از هزاره ها به دلایلی به کرزی رأی داده بودند،ومنطقه های که کرزی رأی آورده بود مشخص بود که چند در صد رأی کرزی از مردم هزاره بود ،این در صد رأی کرزی را با مجموع رأی محقق جمع می کردیم آمار دقیقی از حضور جامعه هزاره در افغانستان بدست می آمد .
خلیلی می توانیست این آمار را به گوش جهانیان برساند چون هم سایت دارد وهم هفته نامه،هم قلم بدستان مزدور دارد وهم بااطلاعات همسایه همکاسه است ومهم تر از همه این که خلیلی پول نامشروع بسیار دارد وخون بها ی هزاران شهید در جیب او می لولد وتمام سرمایه وپول حزب وحدت شهید راه عزت مزاری در حساب شخصی خلیلی جابجا شد.
همان پول وسرمایه ی حزب وحدتی که شهید مزاری به عنوان خون خدا به آن نگاه می کرد ویک ریالش را برای زینب کودک ومعصومش خرج نکرد وحتا قامت خمیده ودستان ترک بسته مادر نیز نتوانیست ایمان مزاری را به عطوفت وادارد تا ریالی از آن پول وسرمایه حزب وخون بهای شهیدان هزاره را،برای مادر،(که مادر را به دستور خدا مثل خدا دوست داشت)خرج کند ویک بوتل واسلی بیخرد تا مادر بردستان ترک بسته اش بیمالد!
یقینا اگر شهید راه آزادی وحسین کربلای نهضت حق خواهی هزاره وقومیت های محروم، مزاری، زنده بود ،حضور30واند در صد ی ما را در افغانستان ثابت می کرد چون او انسان از خود رسته وبه خدا پیوسته بود ومثل خلیلی ومحقق بنده ریاست وچوکی نبود وبرای همین امروز یاد ونام مزاری بانام خدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع)توأماً،برزبان ودل خلق هزاره جاری است وتا روز قیامت نیز مزاری وخدا ومحمد(ص) وعلی وحسین(ع) برزبان و دل هزاره هستند.چون همان گونه که حسین برای بقای اسلام از همه ی هستی خود گذشت مزاری هم برای بقای کرامت مندانه خلق در راه خدا وهزاره ی پیروی علی وآل علی(ع) ،همه ی هستی خود را داد وجان شیرین خود را قربانی کرد تا هزاره به عزت مدنی وکرامت انسانی دست یابد.
او حتا برای زینب عزیز،مادر خورشید سیرت وهمسر همرز مش فقط وفقط یک ریال هم در بانگ ها پس انداز نکرد چون او به زینب های هزاره می اندیشید نه به زینب رسته در باغ وجودش بلکه او به زینب های می اندیشید که گل های خوش بوی باغ ایمان وآر مانش بودند.
آدم وقتی بنده ریاست وچوکی شد مثل، «تیسو »در فیلم افسانه جومونگ،هرذلت وزن بارگی را قبول می کند وحاضر است پدرش را زندانی کند وبرادرش را به دشمن به بیگاری وبردگی بدهد چنان که خلیلی سه هزار هزاره را به دشمن هزاره فروخت تا خود بنده شاکری برای کرزی باشد.
این هزاره فروشی خلیلی در حالی است که:
حضور هزاره در نهاد های دولتی(نه در موسسه های خارجی وغیر انتفاعی)کمتر از 12 در صد است.
ولایت بامیان که چند برابر ولایاتی چون پکتکا ،مساحت وجمعیت دارد ، بودجه اش به اندازه پکتکا است وحق فرستادن نماینده به مجلسین نیز همان حکایت را دارد.
دایکندی در فقر وبی عدالتی می لولد وفرزندانش را می بلعد.
مالستان محروم ترین مناطق کشور است.
جاغوری هنوز یک منطقه زیر خط فقر است.
بامیان سرک هایش بجای اسفالت کاگل می شودویکاولنگ را سیلآب می برد وکسی خبر نمی شود.
از کل کمک های جهانی 5/2 در صد هم نصیب هزارستان نشده است.
عمران وآبادانی هزارستان وعمران ِ زیر ساخت های اقتصادی وصنعت در هزارستان به نیم درصد نمی رسد.
حضور هزاره در اردوی ملی منحصیر در مناطق جنگی می باشد.
از کل بورسیه های دولتی(نه بورسیه های موسسه های خارجی)به کشور های خارجی سهم بچه های هزاره 3درصد است.
از کل بورسیه های مقطه دکترا به کشور های امریکا واروپا سهم دانشمندان هزاره به دوونیم در صد هم نمی رسد.
از مجموع سفیران افغانستان چند نفر هزاره سفیر هستند؟
بودجه عمران راه کابل –غزنی وبامیان همیشه گم می شود.
غائله کوچی گری سال گذشته دربهسود ،پایان نیافه ،غائله جدید آغاز شد ومعلوم نشد که سال گذشته بر ساکنان بهسود چه گذشت،خسارات واریده بر مزارع ومواشی آنان چه قدر بود،شهیدان بهسود بی نمام ویاد بود فراموش شدند چنان که سه هزار مجاهد هزاره در مزار مفقود شد وکک خلیلی ومحقق هم ونگزید.
هرسال میلیون میلیون بودجه دولتی ببهانه گرامی داشت قهرمان ملی مصرف می شود اما تا هنوز دولت کرزی یک ریال برای شهید ملی ،شهید مزاری مصرف نکرده ویک مجلس بزرگ داشت نگرفته است با این که ما سه شهید ملی تصویب شده در هیئت وزیران داریم ولی فقط برای یکی از این سه، سال یاد گرفته می شود ومیلیون میلیون افغانی از حق یتیمان وبیوه زنان وخانواده شهدا فدای یک... اما بر این ظلم آشکار واجحاف روشن از جانب خلیلی یک اعتراضی درحد حرف وشعار هم ندیدیم .
یادیده باشیم که برای عمران مرقد شهید مزاری کاری انجام بدهد ویا برای مزاری یک کنفرانس علمی برگزار کرده ،یا یک موسسه عام المنعفه بیاد مزاری ایجاد کرده ،یا کتابی در تفسیر اندیشه ها وآرمان های شهید مزاری چاپ کرده ،یا یک موسسه آموزشی بنام شهید مزاری راه انداخته ویا یک نهاد مزاری شناسی ایجاد کرده باشد.
آقای خلیلی: این ها ی که برشمردم اگر دروغ وافتراء هستند؟ آمار دقیقش را منتشر کنید واز طریق هفته نامه وسایت خود به مردم هزاره اطلاع بدهید وبا سربلندی بگویید :این های که نوشته می شوددروغ است.
اگر من دروغ می گویم پس لیست بورسیه های بچه های هزاره را که از طریق بورسیه دولتی(نه بورسیه های موسسه های کمک رسان خارجی)برای تحصیل به کشور های امریکا واروپا رفته باشند منتشر کنید.
لیست سفیران هزاره را به نشر سپارید.
لیست مدرسه های را که دولت کرزی در مناطق هزارستان ساخته است نشر کنید.
دولت چند بیمارستان درهزارستان بناکرده است؟
برای عمران هزارستان چه پروژه ی را به سامان رسانده است؟
برای خانواده های شهدای هزارستان چه تسهیلاتی را قائل شده است؟
چراهنوز غرب کابل درغربت می سوزد واز آب وبرق دولتی خبری نیست؟
چرا هزاره های هرات هنوز نمی توانند یک هزاره هراتی باشند واز هرات تذکره بگیرند؟
آیا این تبعیض ونژاد پرستی دردوران حکومت کرزی ،مصداق همان بی عدالتی وظلمی نیست که مزاری برای نابودی آن وجهت استقرار عدالت اجتماعی مبارزه کرد وسرانجام جام شهادت را نوشید؟
مگر مزاری سه سال مقاومت غرب کابل را برای چه برشانه های فرزندان هزاره برپا نگهداشت؟برای اثبات موجودیت مدنی ما بود یا برای روزه ونماز ؟
کسی باروزه ونماز ما کارنداشت .واتفاقا ما هرچه نماز بیش تر بخوانیم ودایم الصوم باشیم وچون گوسفندان سر به زیر،هیچ کس باما مخالفت ندارد وبسیار هم عزیز مان می دارد.چنان که شما ی آقای خلیلی شب نماز هستید وبه قول حسین عالمی همیشه نماز جعفر طیار می خوانید.اما در برابر کرزی بنده وسربزیر هستید چه قدر شما را عزیز می دارد وحتا شما را کاکای نور چشمانش «میر ویس»می نامد .
مگر مزاری سه سال مقاوت غرب کابل را برای چه با اشک چشمان خدابین زنان هزاره،طوفانی وبنیان کن نگهداشت، تا بنیان ستم را برکند وجامعه ی از نو بنانهد؟
آیا فقط برای این بود که خودش روزی وزیر ومعاون شود وفرزندش دبیر فلان سفارت باشد؟یابرای این بود که هزاره ی« نوعی» ازهمه ی مواهب خداداد افغانستان بهره داشته باشند وحقوق مدنیش با حقوق مدنی دیگر شهروندان مساوی وبرابر باشند.
مزاری برای این نهضت نکرد که در کابل ، هزاره بتواند دستباز نماز بخواند. چون این حقوق را آقای محسنی هم گرفته بود ونیازی به سه سال مقاومت غرب کابل نبود.
مزاری برای این با احمد شاه مسعود دشمن نشد که مسعود نمی گذاشت هزاره ها روز روشن برای امام حسین عزاداری کنند ومسجد بسازند ویا ... مزاری با مسعودِ همپیمانش برای آن دشمن شد وسه سال برسر او فریاد زدکه مسعود حقوق مدنی وهویت شهروندی وعزت ملی هزاره را قبول نداشت. همان عزت وکرامت مدنی وانسانی را که یزید از امت اسلامی گرفته بود وامام حسین برای احقاق آن حقوق امت اسلامی قیام سرخ کربلا را برپا کرد واگر نه یزید با نماز وروزه وآقایی وپیشوایی بی درد سرامام حسین کاری نداشت.واگر امام حسین با یزید وسیره یزید کاری نمی داشت ،یزید دست امام حسین را هم می بوسید وبعنوان فرزند زهرا ونوه رسول اعظم، امت اسلامی را گوسفند وار بر گرد خانه امام حسین(ع) به طواف وامی داشت.
مزاری هم با مسعود برای همین دشمن شد وسه سال خارچشم واستخوان در گلوی مسعود بود.چون که مسعود وربانی مثل یزید کرامت انسانی وحقوق مدنی ما را قبول نداشتند والبته که نماز وروزه ومسجد وحسینه وامام حسین منهای مبارزه وجهادما را قبول داشتند ودیدیم که مسعود وربانی با نماز خوانان وفرزندان امام حسین جامعه ی ما همپیمان شدند تا بتوانند با همین نمازخوانان وفرزندان امام حسین، نهضت حسینی مزاری را در هم شکنند وروح امام حسین وفلسفه قیام سرخ امام حسین را از هزاره بگیرند واز هزاره یک شیعه حسین گوی یزید پرست بار آورند .
نه نهضت امام حسین برای زکات دادن،خمس جمع کردن،باز بودن مساجد...بود ونه نهضت شهید مزاری برای حقوق دینی مردم هزاره .نهضت امام حسین وشهید مزاری برای استقرار عدالت اجتماعی وپاس داشت کرامت انسانی بود.وقتی عدالت اجتماعی استقرار یابد وکرامت انسانی پاس داشته شود،حقوق دینی هر انسانی محترم است واز حقوق لازمه حق شهروندیش می باشد.اصولا دینی منهای عدالت اجتماعی وجود ندارد چنان که خود خدا هم فلسفه ارسال رسل را در قرآن همین استقرار عدالت اجتماعی وتوحید انسانی ذکر می کند: سوره حدید
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (٢٥)
از دیگر آیاتی که از عدالت اجتماعی سخن می گوید این آیه سوره آل عمران است که دشمنان استقرار یافتن عدالت اجتماعی را به عذاب خدا بشارت می دهد:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٢١)أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ (٢٢)
آیه سوره اعراف است که اصل عبادت را استقرار عدالت اجتماعی معرفی می کند:
قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ (٢٩)
مزاری برای استقرارهمین نوع از عدالت اجتماعی وکرامت انسانی نهضت کرد ومقاومت نمود وجام شهادت را نوشید.
ولی ...
اما متأسفانه اکنون نوبت محقق فرارسیده است .
او که تا امروز ناجی هزاره بود وسال گذشته با خلق حماسه، فرمان روای قلب مردم هزاره شد.
او که با کاندید شدن در دوره قبل ،غرور وکرامت انسانی هزاره را به نمایش گذاشت.
اوکه با سخنرانی جسورانه وبی غل وغش خود در میان تظاهرات کنندگان غرب کابل ودرمیان آوارگان بهسود،یاد آخرین سخنرانی شهید اقالیم قبله وتوتم قبیله پرومته قومیت های به زنجیرگشیده شده،مزاری بزرگ را زنده کرد وتاریخ باردیگرصدای مزاری را از حلقم او شنید.
او که در برابر نابرابری ها چون شیر می غرید
چون دریا طوفانی می شد
از خشم مقدس چون آتش فشانی سر به عصیان می زد وگدازه های خشم مقدسش تا گلوگاه خورشید قد می کشید
او که به ادعای خودش چوکی را برسر کرزی کفته بود
او که دربرابر اشرف غنی قامت غیرت آراسته بود
اما چرا این بار از امتحان سرفراز بیرون نیامد.
چرا دوباره به همان چوکی طمع ورزید که روزی آن را بر سر فرعون زمان کفته بود
چرا در برابر وسوسه شیطان انسی وجنی ابراهیم وار ومزاری سا، کارد برگلوی اسماعیل نفس درنکشید.
چرا فرمان روایی بر قلب میلیون میلیون انسان پاک را درپای بت هزار چهره سیاست وبندگی کرزی ریخت وازسریر عزت بر حضیض ذلت هبوط کرد.
محقق اگر هیچ چیزی هم گیرش نمی آمد خدایی کردن بردل های پاک خلق هزاره او را بس بود.
محقق با رفتن در اردوگاه کرزی، خلیلی را نیز تبرئه نمود وتمام عمل کرد های گذشته خود را خط بطلان کشید.
محقق تادیروز شعار می داد که اگر کرزی دربرابر ظلم کوچی ها موضع نگیرد یک رأی هزاره بر او حرام است واکنون خود از پیش مرگان کرزی شده بدون آنکه برای مردم امتیازی بگیرد واحقاق حق شده باشد.
محقق نشان داد که مثل خلیلی به دنبال اتفاء شهوت ریاست است وشعار هزاره گرایی فقط یک دام رنگا رنگی بیش نیست.
محقق اگر رسما اعلام نکند که بهاء رفتنش به اردوگاه کرزی چیست وبرای چه در کنار کرزی رفته است،وتوافق نامه بین خود وکرزی را منتشر نکند،مردم هزاره اورا نخواهد بخشید.چون وعده سرخرمنی چند چوکی برای خویشاوندان محقق وچند سفارت برای چند بله قربان گوی محقق چیزی نیست که احقاق حقوق هزاره باشد.
خواسته های هزاره همان خواسته های شهید راه عدالت وحق ،مزاری است وخدا را شکر که احیای هویت مزاری از دست برد تحریف گران تاریخ مصون مانده ودر دست رس همه ی هزاره ها است وسند گویا از خواسته های مدنی هزاره.
خواسته های هزاره ها مشارکت عادلانه ی همه اقوام ساکن افغانستان در اداره کشور است.
اکنون حضور هزاره ها وازبک ها در بدنه دولت وادارات کشوری کمتراز 12 درصداند.
اگرمحقق وخلیلی نماینده کل هزاره اند وهردو درکنار کرزی هستند وازبک ها هم بتبع هزاره ها کنار کرزی هست،چرا فهیم معاون اول باشد؟مگر او یک نفربیش تر است؟
طرفداران ربانی با اونیست
شورای نظار وبرادران مسعود با او نیست
جناح اسماعیل خان با اونیست
جبهه متحد حزب تمام تاجیک با او نیست وادعای ریاست جمهوری دارد ومعتقد است که تاجیک ها به کاندید ایشان رأی می دهند.
جناح چپ تاجیک با فهیم نیست
نخبگان تاجیک با فهیم نیست
پس بر چه اساس او باید معاون اول باشد ولی خلیلی دربان دوم کرزی،محقق ماشین شوی کرزی ورشید دوستم کفش واکس زن کرزی؟
این است خدمت به هزاره وازبک؟
این است سهم خواهی هزاره وازبک؟
یک فهیم باید معاونت اول را بنام تاجیک صاحب شود وتاجیک ها در روز روشن بگویند که هیچ تاجیکی به غیر از کاندید تاجیک ها رأی ندهند.
اما هزاره وازبک مدعیان رهبریش برای دربانی،ماشین شویی وکفش واکس زنی کرزی چه ذلت وخواریی را که نمی پذیرند.
آخر این نهایت ذلت نیست؟
کجاست تدبیر سیاسی؟چه شد غرور ملی؟
کجا رفت آن آرمان بلند عدالت خواهی مزاری؟
چه شد آن همه شعار حق خواهی این مدعیان دروغین رهبری؟
آن همه ،شعار دادن های این رهبران ،همه حرف مفت بود ویا بازی با عقیده وایمان مردم؟
خلیلی ومحقق با دوستم می توانیستند به کرزی بگویند وقتی هزاره وازبک در کناری هرنامزدی باشد او برنده نهایی است وبه رأی قوم رقیب نیازی ندارد. ما زمانی درکنار تو می آییم که معاون اول ودوم از آن هزاره ها وازبک باشند وهزاره وازبک به اندازه حضور اجتماعی شان در مشارکت سیاسی واقتصادی کشور سهیم باشند ودیگر بر این دو ملت ظلم وستم نشود .
محقق ودوستم می توانیستند تاریخ را دیگرگون سازند ومسیر سیاست مبتنی برتبعیض را عوض کنند.
درصورتی که خواسته های مدنی محقق ودوستم را هیچ نامزدی قبول نمی کرد،می توانیستند ،به هزاره ها وازبک ها اعلام کنند که ما خواسته های برحق شما را با این نامزد های ریاست جمهوری مطرح کردیم،چون به خواسته های شما پاسخ نداد، ما با هیچ کسی ائتلاف نمی کنیم ودوملت هزاره وازبک خود شان تصمیم بگیرند که شرکت می کنند ویاشرکت نمی کنند.
در آن صورت هزاره وازبک می دانیستند که چه کار کنند وفریاد عدالت خواهانه شان را چه گونه ابراز دارند ودنیارا بر انحصار طلبان شب کنند.
اکنون با پیوستند این سه نماد از هزاره وازبک خلق هزاره وازبک، نمی توانند هیچ اعتراض مدنی بکنند.
اگر چنانچه با یک بازی سیاسی کرزی عمدا رأی نیاورد یا در روز های آخر به نفع کسی کنار رود (همان که گل آقا شیر زی با احمد ضیاء مسعود کرد)ویکی ازناسیو نالیست های افراطی دوقوم دیگر رأی آورد آن وقت نصیب هزاره وازبک چه خواهد بود؟
اما کنگره وحدت هزاره ها

باتوجه به پیش آمد های این چندسال اخیر ودورویی رهبران سیاسی هزاره
بر بزرگان،روشنفکران وعالمان هزاره لازم است که در سددایجاد یک کنگره وحدت هزاره ها باشند واین کنگره تنها مرجع تصمیم گیری هزاره باشد ورهبر سیاسی وزعیم دینی هزاره را همین کنگره بر گزیند.
این کنگره باید دارای یک اساس نامه جامع باشد که از جمله بند های اصول آن اساس نامه این باشد که:
1 – رهبر هزاره از میان کسانی برگزیده شود که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی ویا تحصیلات عالی حوزه وی در سطح اجتهاد،امین،پارسا،مدیروشجاع باشد.
2 – رهبر ی که برای اداره جامعه هزاره برگزیده می شود،حق ندارد خود ویافرزندانش پست دولتی برگزیند.
3 – دارایی رهبری وبستگان درجه اول ودوم رهبری قبل ازانتخاب وبعد از انتخاب ثبت وبررسی شود.
4 – تمام احزاب سیاسی وتشکلات دینی وفرهنگی جامعه هزاره زیر نظر رهبر برگزیده کنگره وحدت هزاره باشد.
5 – رهبری هزاره حق ندارد عضوحزب خاصی باشد.
کنگره وحدت هزاره ،باید در برگرنده همه ی هزاره های ساکن در افغانستان باشد وبا هزاره های ساکن در کشور های خارج تعامل داشته ودارای نمایندگی های در سراسر جهان باشد.
البته این کنگره وحدت هزاره ،می تواند از تجربیات کنگره ملی درهند،مجلس اعلای شیعیان در لبنان وشورای سراسری کرد ها در جهان ،استفاده نموده دارای استراتژی کارآمد باشد وراهکار های راهبردی برای ارتقاءکمی وکیفی جامعه را ارائه دهد.
اصولا بهره برداری از عقل جمعی وخرد بشری یکی از اصول تعالی وتکامل جوامع بشری می باشد وهرجامعه ی که از این اصول تخطی کند سقوط او به کام استبداد وسرانجام به دره نیستی، حتمی می باشد.
پس جامعه هزاره اگر می خواهد دارای عزت اجتماعی وجایگاه بایسته وشایسته ملی وبین المللی باشد، چاره ی ندارد جز این که از این اصول پیروی کند.
چنان که اگر هزاره دارای چنین کنگره ی بود وبر جریان های سیاسی وشخصیت های سیاسی هزاره نظارت می داشت ،امروز دو شخصیت بزرگ سیاسی هزاره جناب آقای خلیلی ومحقق در دام استبداد وخودکامگی در نمی غلتیدند.
حقیقتا جامعه هزاره نمی تواند از وجود این دو شخصیت بی نیاز باشد.
در این که حضرات خلیلی و محقق ازبزرگان هزاره بوده وخواهند بود هیچ جای شک نیست .
ولی وقتی همه ی روشنفکران وعالمان دین فقط بله قربان گو باشند وبه طمع نام ونانی بردرگاه بزرگان چون خلیلی ومحقق سجده برند،معلوم است که این بزرگان هم در کام استبداد وخودرأیی گرفتار می شوند وبالاتر از بینی مبارک را نمی بینند.
این خود رأی ی واستداد پیشگی خلیلی ومحقق قبل از آن که زایده ذهن خود شان باشد محصول کرنش های شیطان صفتانه روشنفکران وعالمان دینی بله قربان گویی هستند که هرصبح وشامی به سوی در خانه ی خلیلی ومحقق نماز می برند.

اسدالله جعفری